زندگی؟ بیشتر اوقات مسائلی واسم پیش میاد که کلا قید زندگی رو می زنم . من اگر کل سال رو ۳۶۵ روز تصور کنیم من ۳۶۰ روز در دپرسی به سر می برم ، ولی چه کنم که باید وانمود کنم که حالم خوبه ؟ حالا خوبه که ما اول راهیم و حال و روزمون اینجوره وای به حال آینده ای که در پیش دارم ... آینده ؟؟! آره من بخاطر آینده زندگی می کنم چون واسه آیندم برنامه های زیادی دارم البته اگه بتونم بشون برسم ... خدا رو چه دیدی آدم با امید زنده ست ... نا امیدی برابر مرگ ؟؟؟ ولی به نظر من مرگ هم واسه خودش عالمی داره ولی فعلا نمی تونم بش فکر کنم باید به این دنیا و زندگی ای که در پیش دارم فکر کنم ... وای چقدر من فکر می کنم ؟؟؟؟
پ.ن : باز هم می گم زندگی رو با تمام بدی ها و دپرسی هاش دوست دارم .
تا اطلاع ثانوی مسدود است .
سلام اصلا حوصله نوشتن رو نداشتم ، نمی دونم که چی شد دست به نوشتن زدم ؟؟؟ خیلی خستم هم از روح و هم جسمی ، خیلی دوست دارم برم سفر ولی فکر نکنم که بشه ! ولی خانوادم میرن . خیلی کار هست که باید انجام بدم ولی حیف که بی انگیزم برای انجام این کارها .... شاید هم برای یه مدت از این کارها دست کشیدم و رفتم سفر ... دوست دارم برم جایی که دریا داشته باشه ... غروب خورشیدش زیبا باشه ... دوست دارم ساعتها بشینم به دریا و غروب خورشید نگاه کنم ... نمی دونم شاید این آرزوی ذهنیم به واقعیت تبدیل بشه همیشه احتمالات شایدها وجود دارند ... خدا رو چی دیدی ؟؟!
من موندم که چرا پسری در سن من انقدر کار می کنه ؟ چرا انقدر دغدغه فکری و کاری باید داشته باشم ؟ خیلی زود شروع کردم نه؟ بابام می گه نه؟ شاید هم حق با بابام باشه آخه اون قطعا چیزهایی می بینه که من نمی بینم . من هم از این وضع ناراست نیستم ولی بیشتر اوقات خیلی کم میارم . ولی میدونم که همه چی درست میشه باید صبر کنم .
گاهی اوقات شریکم به خاطر این که کار نمی کنم دلخور میشه ولی به روی خودش نمیاره البته حق داره ولی به خدا خیلی خستم . اگه وبلاگم رو می خونی ؟؟؟!!! من رو ببخش جبران می کنم .
این تابستون هم میگذره نباید زیادی غصه بخورم در پستهای بعدی حتما می گم که چطور میگذره ؟؟ نگران این نباشید ...
راستی یه موضوع جالب یکی از دوستان وبلاگی همیشه من رو دخی جون می نامه نمی دونم چرا ؟ شاید برای خودش دلیلی داره ... من هم به دلیلش احترام می ذارم هر طوری که دوست داره می تونه صدام کنه شاید هم طرز نوشتن من مثل دختراست خوب من اینجور می نویسم یعنی از قبل هم اینجور می نوشتم ... فکر کنم زیادی نوشتم دیگه.....
دیگه حرفی نیست ... موفق باشید ... دوستتون دارم ۲تا ![]()
سلام سلام ۱۰۰تا سلام خدمت تمامی دوستان خوبه خوبه دوست داشتنیم .
بلاخره این امتحان کوفتی هم تمام شد و ما یه نفس راحت کشیدیم ، نه بابا توهم زدم چه نفس راحتی ؟؟؟ بعد از اینکه امتحانات تمام شد انگاری این کارها منتظر بودن که امتحاناتم تموم بشه ؟؟! کارها مگه به آدم اجازه نفس کشیدن می دن ؟؟؟؟
این ماه تا الانش ماه پر خرجی بود و پر کار ... از شانس بد یا خوبم تولد خواهرم و روز مادر پشت سر هم افتاد ... که حسابی افتادم تو خرج .
آره دیگه .... یه چیزه جالب بگم یکی از دوستان ، من رو دخی جون نامید و روز زن هم به من تبریک گفت . خیلی ممنونم . دستش درد نکنه
کلاخیلی جالب بود .
چیز جالب دیگه این که از سوی یکی از دوستانم مورد امتحان قرار گرفتم و متاسفانه در این امتحان قبول نشدم ... واسه اولین باری بود که کسی من رو امتحان می کنه ولی من متوجه نمی شم .
تازه روز پدر هم نزدیکه من نمی دونم چی بخرم کمکم کنید .
پ.ن : همتونو دوست دارم .

